تبليغاتX
کدهای خفن جاوا اسکریپت

تنــها همکــسم
 خداحافظ

 تو را اي عشق ناميرا ، غم زيبا ، خداحافظ
هواي ناب باراني .. چه سود اما ؟ ... خداحافظ


 
تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران
"
من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد " ما " ... خداحافظ


 
نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته
 
تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ


 
ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم
نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا  " خداحافظ " ؟


 
صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم
نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ


 
تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر
برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ


 
به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت
تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...

 

|+به دست ستاره در 87/05/15  |
 
|+به دست ستاره در 87/05/04  |
 

سال ۱۳۸۷ بر همه شما مبارك

|+به دست ستاره در 87/01/01  |
 با خودم

با خودم...


شب از نيمه گذشته، روي زمين درازكشيده ام احساس سرما
مي كنم خودم را جمع مي كنم پلكهايم بسته است اما خواب
نيستم با خودم حرف مي زنم با خودم با تو و با او كه نميدانم
كجاست؟                                                                              .
آنقدر حرف مي زنم تا سرم سنگين مي شود شايد اگر حرفهاي
من كم مي شد مي توانستم مثل تو باشم مثل تو كه با خودت
حرف نمي زني مثل تو كه ذهنت از هر خيالي خالي است!
اما من حرف مي زنم نمي دانم چرا هر بار كه با خودم حرف مي زنم
صورتم خيس مي شود چشمهايم پياله مي شود نفسهايم
سنگين مي شود. فرقي نمي كندكجا باشم پشت يك چراغ
قرمز در امتداد يك پياده رو يا در خلوت خودم...
اين را هم نفهميدم كه چرا من با خودم حرف مي زنم و تو
نمي زني مثل خيلي چيزهاي ديگر كه هرگز نفهميدم!
اماای كاش من هم مثل تو مي شدم.

|+به دست ستاره در 86/11/18  |
 یا ابا عبد الله

این حسین کیست که عالم همه دیوانه

 

اوست

 

 

بي حسين بن علي احساس پيري ميكنم ني كه پيري بلكه احساس حقيري ميكنم گفت : سائل از چه رو محكم به سينه ميزني گفتم: از آينه ي دل گرد گيري ميكنم .

 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

ماه عشــق و شور و فریاد است!                             

                ماه سـرافرازی بر فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است

 

|+به دست ستاره در 86/10/23  |
 مرگ باور

مرگ باورهاي خوبم را ببين

 گريه هاي بي غروبم را ببين

شانه هايم زير بار غم شكست

شاخه هاي سبز اميدم شكست

عشق ما در شيشه فرهاد بود

عشق شيرين ريشه اش در باد بود

هيچ كس حرف صداقت را نزد

هيچ كس دل را بر اين دريا نزد

يك نفر امروز در چشمم شكست

يك نفر بار سفربست و گسست

يك نفر با خاطراتم دور شد

يك نفر با قصه ها محشور شد

|+به دست ستاره در 86/10/15  |
 کریسمس مبارک
                       merry christmas

|+به دست ستاره در 86/10/10  |
 

 

شبي غمگين ، شبي باراني و سرد

 مرا در غربت فردا رها كرد

دلم در حسرت ديدار او ماند

 مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

 به من مي گفت :

تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها كرد

تمام هستي ام بود و ندانست

كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد

 و او هرگز شكستم را نفهميد ،

 اگر چه تا ته دنيا صدام كرد ...  .

 

|+به دست ستاره در 86/10/10  |
 حس تلخ دلتنگی

حسي تلخ تر از دلتنگيست وقتي صدايش به من ميگويد دوستت دارم و نگاهش خيره در چشمان ديگريست حسي تلخ تر از دلتنگيست وقتي مي گويد تمام لحظه هايش را به ياد من خط ميزندولي شبهايش را با ديگري مشق ميکند حسي تلخ تر از دلتنگيسيت وقتي تمام ثانيه هايم نيز عاشق ياد او هستند ولي او ...

حتي به گريه هايم شک ميکند مي دانم همين روزها برايش تمام ميشوم...

شايد اگر بغضم ميشکست دلتنگي آنقدر تلخ نبود...!!

|+به دست ستاره در 86/09/13  |
 خداحافظ ای ...

 خدا حافظ اي ، عطر شعر شبام ...

در گذشت شاعر بزرگ و سراینده ی شعر های ماندگار ( قیصر امین پور ) را به همه ی وبلاگ نویسان و دوست دا ران و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض مینماییم .

روحش شاد و یادش گرامی باد ...

         لحظه های کاغذی             

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق ِ پرواز مجازی ، بال های استعاری

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

آفتاب ِ زرد و غمگین ، پلّه های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ،  با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ، صفحهء باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

                                  «  قیصر امین پور» 

|+به دست ستاره در 86/08/08  |
 هنوزم تنهای تنهام

حدس مي زنم شبي مرا جواب ميکني و قصر کوچک دل مرا خراب ميکني سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني من از کنار پنجره تو را نگاه ميکنم و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني چه ساده در ازاي يک نگاه پک و ماندني هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميکني به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميکني و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب ميکني .                                                                                         

|+به دست ستاره در 86/07/12  |
 
سوختم باران بزن شاید تو  خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها رو کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

         ه . الف . سایه

 

دل تنگم

 

من آن ابرم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این دل و دشت

نمی داند کجا سر می گذارد ...

 

|+به دست ستاره در 86/07/03  |
 

شقايق نشدي ...

 

 

 زنداني زندان دقايق نشدي ...

 

 

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

 

 

 يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

 

 

 زرد است که لبريز حقايق شده است ...

 

 

تلخ است که با درد موافق شده است ...

 

 

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

 

 

 

 پاييز بهاريست که عاشق شده است...

 

|+به دست ستاره در 86/06/29  |
 رمضان ماه ضيافت خداست ...
     حلول ماه مبارك رمضان مبارك باد...

 

|+به دست ستاره در 86/06/22  |
 تنهایی چه حالی داره
زندگی...

صدايت مي كنم گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم چيز با ارزش ندارم جز دلم اين دلم را خاك پايت مي كنم گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين گر بخواهي جان خود را من فدايـــت مي كنم هيچ زمان از من نخواه  تركت كنم چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم. با تمام هستيم دوست دارم گر بخواهي با همه سختي و چشم خيس رهايت مي كنم...  .

 

عاشقانه مردن

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي ........ عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست ....... عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است ....... عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.

 

|+به دست ستاره در 86/06/13  |
 

       بخواهيم كه او بيايد ...

 

 

ميلاد منجي عالم بشيريت حضرت مهدي موعود (عج) بر تمام

 

 مسلمانان جهان مبارك باد .

 

 ميخوام اين عكس رو تقديم به آقا امام زمان كنم آخه اين هفته هم ، لياقت ديدنشو نداشتيم ...

این شعر رو یکی از دوستای خوبم واسم ارسال کرده بود که البته تو نظرات خصوصی برام نوشته بود ولی من جسارت کردم و اینجا نوشتمش. اگه اجازه داد بعداٌ نظرشو تو قسمت درد دل میگم واستون بنویسه ...

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح , ظهر , نه غروب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن
تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد
نیامدی............

به اخترها

به مهتاب دل شبها

همه راز دلم گفتم

به اخترهای شب گفتم

شما شبها نشان عشق من بودید

چه شبهایی شما با من سحر کردید

که وقت خواب خوابیدم

تورا در خواب خود دیدم

صدایت نازک و لرزان

ز آینده سخن می گفت

 که آیا می رود امروز فرداها

رسد آنروز تا دستت بگیرم من؟

جوابم بود تنها  این

نمی دانم...

نمی دانم...

|+به دست ستاره در 86/06/07  |
 

مي خواهم از تنهايي و سكوت دلگير شب

برايت بنويسم

از اون ستاره هايي كه پس از رفتن تو به من

چشمك نمي زنند

از ماه كه فقط گهگاهي خودش را از

پشت ابر ها به من نشان مي دهد

و جغد هايي كه ديگر شبها

 تا صبح بيدار نمي نشينن !

پس از رفتن تو بادها به شيشه نمي زنند !

 و سكوتم را نمي شكنند !

نمي دانم چرا عقربه هاي ساعت

به حركت در نمي آيند ... !!

اينجا كسي به سراغم نمي آيد

 اگر هم مي آيد از تو مي پرسد ؟!!

انگار كه پس از رفتنت

حيات هم از بين رفت ...

             نجمه ( ستاره ي تنها )

         

روزهاي زيادي براي تو نوشتم به ياد و با يادت

و هيچ وقت فكر اين را كه

 قلم براي جدايي از تو خواهد نوشت را نمي كردم

امروز بي قرلر از ديدنت باز به انتظار آمدنت نشستم

ولي نيامدي !!

چه سخت گذشت نيمه هاي شب

مي گويم تسكين اين دل كوچك من باش

باز بي خيال حرفهايم به آن خنديدي

چگونه تو را براي خود بگذارم آسان است

اما ...

اما تو نيز بايد بخواهي

بدان نه روزهايت مال من است

نه از شبهايت سهمي مي برم

به قلم مي گويم بنويسد كه چرا نتوانستم

تا بحال

دل نبستن را از تو بياموزم ...

                             نجمه (ستاره ي تنها )

|+به دست ستاره در 86/05/22  |
 دردل هاي شبانه ي من

كوچه ي تنهايي من تا انتها خلوت است ...

 

سالي از آن ماجرا گذشت

 

و من هنوز زخم قديمي خود را از ياد نبرده ام

 

با اينكه دوستاني تازه را كنارم حس مي كنم

 

ولي هنوز ....

عطر او را هيچ كس برايم تداعي نمي كند .

 

كسي كه تازه دستانم را به دستش سپرده ام

 

گاه گاهي مرا زنده مي كند

 

چگونه اعتماد دستانش مرا محو خود كرد نمي دانم !!؟

 

اما مي خواستم تا هميشه سكوت را صدا كنم

 

و خاكستري را براي چشمانم بهانه كنم

 

تا ديگر درد جدايي را تكرار نكنم ...

 

او گذشته ام را خوب مي دانست و مي خواست كنارم باشد

 

و اين را نيز مي دانست كه ...

 

كوچه ي تنهايي من تا انتها خلوت است ...   .

 

                       نجمه ( ستاره ي تنها )

|+به دست ستاره در 86/05/17  |
 

   

پنـهاني

 

 مي خواستم چشم هاي تو را ببوسم

 

تو نبودي ، باران بود ،

 

رو به آسمان بلند پر گفت و گو گفتم :

 

تو نديديش ...؟! 

   

و چيزي ، صدايي ...

 

صدايي شبيه صداي آدمي آمد ،

 

گفت : نامش را بگو

تا جست و جو كنيم !

نفهميدم چه شد كه باز

 

يكهو و بي هوا ، هواي تو

كردم ،

ديدم دارد ترانه اي به يادم

مي آيد .

گفتم شوخي كردم

بخدا !

مي خواستم

صورتم از لمس لذيذ باران

 

فقط خيس گريه شود ،

ورنه كدام چشم

كدام بوسه

كدام گفت و گو ...؟!